محمد ابراهيمى وركيانى
167
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
اسيران شما بدون فدا و غرامت آزاد شوند . » بدينترتيب ، همان شد كه پيامبر ( ص ) اراده فرموده بود ؛ بدينمعنا كه بهدنبال اعلام پيامبر كه از حق خود و بنىهاشم صرفنظر كرد ، بيشتر مسلمانان نيز موافقت خويش را اعلام نمودند . در اين ميان ، شمارى اندك اظهار داشتند كه ما حق خويش را مىطلبيم و پيامبر نيز به آنها وعدهء جبران داد ، ولى باقى رزمندگان حق خويش را به پيامبر ( ص ) بخشيدند و اسيران هوازن محترمانه آزاد گرديدند . « 1 » پيامبراكرم ( ص ) پس از اين حسن رفتار با مردم هوازن ، براى بزرگ آنان ، يعنى مالك بن عوف - كه پس از شكست به طائف گريخته بود - پيام فرستاد كه اگر از لجاجت دست بردارد و اسلام آورد ، تمامى اموال خود را بهاضافهء يكصد شتر از غنائم جنگى دريافت خواهد داشت . او نيز دعوت حضرت را پذيرفت و مخفيانه و بدون اطلاع مردم ثقيف از طائف خارج شد و به پيامبر ( ص ) پيوست . مالك با پذيرش اسلام ، اموال خويش را همراه با عطاى ويژهء پيامبر ( ص ) دريافت داشت و سپس از جانب ايشان به فرماندهى مردم قبيلهء « نصر » و « سلمه » نيز منصوب گرديد . نارضايتى انصار از تقسيم غنائم جنگى عطاى كريمانه پيامبر ( ص ) به افرادى مانند مالك بن عوف و تازه مسلمانانى از مردم مكه ( مانند ابوسفيان و دو فرزندش ) ، براى مردم مدينه كه از آغاز هجرت در ركاب پيامبر جانفشانى كرده بودند ، غيرمنتظره بود . بهواقع آنان بر اين پندار بودند كه پيامبر اقوام قريشى خويش را برترى داده و ياران مدنىاش را فراموش نموده است . پيامبر پس از اينكه از سعد بن عباده خبر نارضايتى مردم انصار را دريافت داشت ، از او پرسيد : خودت چگونه مىانديشى ؟ پاسخ داد : من هم با آنان همعقيدهام . سپس پيامبر ( ص ) دستور داد كه او و مردمش فراهم آيند تا به آنان پاسخ دهد . « 2 » هنگامى كه مردم مدينه
--> ( 1 ) . ابنهمام صنعانى ، المصنف ، ج 5 ، ص 381 . ( 2 ) . در اين تقسيم ، آنچه پيامبر به برخى داده ، از خمس غنائم بوده كه به حكم آيه 41 از سورهء انفال ، به خود حضرت - بهعنوان رهبر جامعه و حاكم اسلامى - تعلق داشته است . ( ابنسعد ، الطبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 153 )